حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )
207
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )
همدانى وقتى مىخواهد كارزار دفاع از بغداد را توصيف كند بار ديگر دربارهء مجاهد الدين ايبك چنين سخن مىگويد : « چون جنگ بغداد سخت شد و كار بر مردم تنگ آمد ، دواتدار خواست كه بر كشتى نشسته ، به جانب سيب فرار كند . اما چون از روستاى عقاب گذشت ، لشكر بوقاتيمور ، سنگ منجنيق و تير و بطرىهاى نفت روان كردند و سه كشتى را تصرف كردند و تمامى كسانى كه در آن بودند هلاك كردند و دواتدار ، شكست خورده بازگشت » . « 1 » همدانى تحولات امور را چنين توصيف مىكند : هلاكو فخر الدين دامغانى ، ابن جوزى و ابن درنوش را به بغداد فرستاد تا سليمان شاه و دواتدار را بيرون آوردند . در روز پنج شنبه هر دو بيرون آمدند و باز ايشان را به شهر فرستاد تا متعلقان
--> ( 1 ) - دكتر جعفر خصباك در كتاب « العراق في عهد الملوك الايلخانيين » صفحه 19 - 20 ، چاپ سال 1968 در مورد اين دواتدار چنين مىنويسد : اطراف خليفهء عباسى را شمارى از مقربان و مشاوران كه تعدادشان كم نبود ، گرفته بودند . ظاهرا مهمترين اين افراد گروهى از شراكسه و اتراك بودند كه بر ارتش عراقى تسلط داشتهاند و از تيولات و منابع مالى فراوانى برخوردار بودهاند . اينها تعدادى از فرزندانشان را داماد خلفا قرار داده بودند . رئيس اينان قبل از سقوط بغداد ، ابو الميامن مجاهد الدين ايبك مستنصرى ، دواتدار صغير ، بود . وى دشمن مؤيد الدين ابن علقمى وزير بود و هنگامى كه وزير او را متهم كرد در صدد نقل خلافت به فرزند ارشد خليفه است ، خليفه در كنار او ايستاد . او همواره هلاكو را نزد مستنصر ، بىاهميت مىشمرد و از ارسال هداياى بزرگى كه وزير ، ارسال آنها را براى هلاكو جهت انصرافش از حمله به عراق لازم دانسته بود ، ممانعت مىكرد . رشيد الدين فضل اللّه در كتابش نقل مىكند كه اين فرد در روزهاى شورش سال 654 ه ، همراه افراد پست و فرومايه كه دست به غارت و تجاوز مىزدند ، بوده است . مجاهد الدين فرمانده ارتش خليفه عباسى بود و براى مقابله با لشكر مغول خارج مىشود اما به دليل بىكفايتى و ندانمكارى ، ارتش خليفه به دست او در بخش غربى نزديك بغداد ، از هم مىپاشد .